هوای ِ گریه

هوای ِ گریه کرده ام
در این شب ِ سیاه و سرد
مداوم آه می کشم 
بریده از حضور ِ درد
.
نگاه ِتو! چه گویمش؟
دو چشم ِ خون ، پُر از گناه
مرا به چاه می کشد 
ز چاله چوله های ِ راه
.
لبم، به آتش ِ لبت
به سوز و این تنم به تب
نمی کنی چرا؟ مرا
تو میهمان آن دو لب
.
ز من مپرس چه دیده ام
ببین که چشم تو چه کرد؟
نه من، فقط بریده ام
ز پا فتاده هر چه مرد
.
هوای ِ گریه کرده ام
در این شب ِ سیاه و سرد
مداوم آه می کشم 
بریده در حضور ِ درد
.

/ 0 نظر / 18 بازدید